رنک الکسا شما بروز شد : 0 دشت مشوش

دشت مشوش

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
همه شب راه دلم بر خم گیسوی تو بودآه از این راه که باریک تر از موی تو بودرهرو عشق از این مرحله آگاهی داشتکه ره قافلهٔ دیر و حرم سوی تو بودگر نهادیم قدم بر سر شاهان شایدکه سر همت ما بر سر زانوی تو بودپیش از آن دم که شود آدم خاکی ایجادبر سر ما هوس خاک س
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:40
برچسب‌ها :
بی عشق هیچ فلسفه ای در جهان نبوداحساس در “الـــهه ی نـــاز ِ بنان” نبـودبی شک اگر که خلق نمی شد “گناهِ عشق”دیگر خدا بــــــه فکـــــــر ِ “شبِ امتحان” نبودبنشین رفیق! تا که کمی درد دل کنیماندازه ی تو هیــــچ کسی مهربان نبوداینجا تمــــام ِ حنـــجره ه
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:42
برچسب‌ها :
عاشقم من عطش جان تو را می خواهمبوسه از آن لب و دندان تو را می خواهمبه چه دردم بخورد ماه که در بالا هستمن فقط صورت تابان تو را می خواهمتو بگیر از دل من حال پریشانی مندر عوض موی پریشان تو را می خواهمباده یا درد به مستی نرساند ما رامن فقط آن لب مستان تو
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:42
برچسب‌ها :
روزی از این شهر خواهم رفتو یکباره آنرا با تمام خوبی ها و بدی هایش ترک خواهم گفتدلبستگی ها ، عاشقی ها و خاطراتم را وا می گذارم و با تنهایی ام سفر می کنم ثانیه های دلتنگی ام را با خود می برم نمی فروشم متای گرانبهایی را که تنها مرا سوزاند و چو
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:42
برچسب‌ها :
من از این شهر سفر خواهم کردو تو را،در خیالم همه جا خواهم بردگرچه دستان تو با نغمه ی سر در گم من مانوس استمن از این شهربه هر دردی هست،می روم در پی یک سایه ی ماتترک این شهر برایم سخت استولی...ترک عشق تو محال است، محال!!من اگر آخر این شب برسمباز هم عشق
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:42
برچسب‌ها :
سهمِ من از روز نخستین سوختن بودآتشفشان یک شعله از احساسِ من بودروحم درون بسترِشب پرسه می زدروح غریبی که گریزان از بدن بودشیطان درون تار و پودم رخنه می کرددر فکرِ توفانی میان جانِ من بوددر قلبِ من انبوهی از گوگرد می سوختدر جان من اندوهی از عهدِ کهن بودمی آمد از آنسوی شب در هاله ی نورآن کس که عریانی برایش پیرهن بودپیچیده در شولای مه می آمد از دورچون سایه ی لرزانی از رقصِ کفن  بودمی آمد و ماری د
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:44
برچسب‌ها :
زیبا ! برای خاطر پروانه ها بمان با لهجه ی غریب صدایت غزل بخوانشفاف و روشن است صدای زلال تو چون خنده های ساده و معصوم کودکانعمرم به جستجوی تو گم شد در این سکوت ای کیمیای گمشده ! نایاب بی نشانای هفت پشت خاک تو از نسل آبها چه نسبتی است بین تو با هفت آسمان؟!مردم میان دوزخ غربت هزار بار پس کی بهشت گمشده را می دهی نشان ....تو بهترین بهار زمینی دراین خزانزیبا ! بمان برای همیشه بم
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : شنبه 9 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:39
برچسب‌ها :
من اگر نظر حرامست بسی گناه دارمچه کنم نمی‌توانم که نظر نگاه دارمستم از کسیست بر من که ضرورتست بردننه قرار زخم خوردن نه مجال آه دارمنه فراغت نشستن نه شکیب رخت بستننه مقام ایستادن نه گریزگاه دارمنه اگر همی‌نشینم نظری کند به رحمتنه اگر همی‌گریزم دگری پناه دارمبسم از قبول عامی و صلاح نیک نامیچو به ترک س
نویسنده : بازدید : 52 تاريخ : دوشنبه 4 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:57
برچسب‌ها :
می خواهم  یک چیزی را بدانیاین را بدانی کهاگر به ماه بلورینبه شاخه قرمز پاییز تدریجی در پنجرهبنگرمو اگر در کنار آتشخاکستر دست نخوردهو تن پرچروک هیزم را لمس کنمهرچیزی مرا به سوی تو می آوردهمچنانکه هر چیزی که وجود داردبوهای خوش ، نور ، فلزاتقایقهای کوچکی هستندکه بادبان برافراشته اند به سوی جزیره ه
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : شنبه 2 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:37
برچسب‌ها :
چه کرده ای که از پشت فرسنگها و سالها فاصلهبی آنکه ببینمتبی آنکه لمست کنمبی آنکه هرگز بوسیده باشمتازآنِ تو شدممتعهدترین لااُبالی دنیااحساس می کنم بکارت ذهنمدرحال ترمیم استبه کارَت میآیم ؟افشین یداللهی
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : شنبه 2 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:37
برچسب‌ها :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد