همه شب راه دلم بر خم گیسوی تو بود

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    Related image


    همه شب راه دلم بر خم گیسوی تو بود

    آه از این راه که باریک تر از موی تو بود

    رهرو عشق از این مرحله آگاهی داشت

    که ره قافلهٔ دیر و حرم سوی تو بود

    گر نهادیم قدم بر سر شاهان شاید

    که سر همت ما بر سر زانوی تو بود

    پیش از آن دم که شود آدم خاکی ایجاد

    بر سر ما هوس خاک سر کوی تو بود

    پنجهٔ چرخ ز سر پنجهٔ من عاجز شد

    که توانایی‌ام از قوت بازوی تو بود

    زان شکستم به هم آیینهٔ خودبینی را

    که نگاهم همه در آینهٔ روی تو بود

    پیر پیمانه‌کشان شاهد من بود مدام

    که همه مستیم از نرگس جادوی تو بود

    تا مرا عشق تو انداخت ز پا دانستم

    که قیامت مثل از قامت دل‌جوی تو بود

    ماه نو کاسته از گوشهٔ گردون سر زد

    که خجالت‌زدهٔ گوشهٔ ابروی تو بود

    نفس خرم جبریل و دم باد مسیح

    همه از معجزهٔ لعل سخنگوی تو بود

    مهربانی کسی از دور فلک هیچ ندید

    زان که هم صورت و هم سیرت و هم خوی تو بود

    هیچ کس آب ز سرچشمهٔ مقصود نخورد

    مگر آن تشنه که جایش به لب جوی تو بود

    دوش با ماه فروزنده فروغی می‌گفت

    کافتاب آیتی از طلعت نیکوی تو بود

    نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:40
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها