عناوين مطالب سایت
چشمان من شبیهِ تو هرگز ندیده است

چون خنده ی تو، مهر جهانتابم آرزوست

گم شد قطار خاطره در هاله ای دود

درد، نام دیگر من است

در این جا هیچ کس غیر از خدا نیست

مرزهای شرقی دلم کجاست ؟

تنهایی من چون نگاهت بیکران است....

پاییز: نام ِ دیگر ِ «من دوست دارمت»

مسخ شده!

بروم حرف دلم را بزنم با دریا

تو با کدام زبان صدایم می زنی

رودِ تنهاییِ من !

کاش جاى آینه اتاقت بودم

تمام نام های جهان باتوست

صدای آمدنِ پاییز

ما اگر کارى براى دلِ مان میکردیم وضعِ مان این نبود

لطفا ناگهانی رخ بده، غافلگیرم کن

خیال تـــو

دوست داشتن "تـــو"

امید

من دیگر مجبور نیستم

شب شد خیال آمدنت را به من بده

با من، ما می شوی؟

ای هوای تو پُر از گرمیِ شهریورِ من !

باز به رویاهای من بازخواهی گشت

ای راحت روانم ، دور از تو نا توانم

جای من خالی است

امضای چشم تو

به انتظار نشستم بهار آمدنت را

دلتنگ طلوع توام ای صبح دل انگیز

تعبیر خوابهای منی باران

من روز‌هاست به دوست داشتنِ تو آرامم

دوست داشتن تو

همه چیز من

تو نیستی، اما

می خواهم با کسی بروم که من دوستش می دارم

تو همراه من خواهی بود

تو را باید کمی بیشتر دوست داشت

کاش پرنده ای بودم

تو را دارم ای گل، جهان با من است

آه ، لبخند پنهانی من

آرزوی من

مرگ

چقدر دوست دارم دوست داشتنت را

شکرگزاری

شوق مردن

مناجات

دلگرمی

سفر بی پایان

نور خدا

مردن امر ساده ایست

شده ام عاشق تو، وای که حالا چه کنم؟

تا بر لبِ تو زمزمه ی عاشقانه هاست

ﺣﺎﻟﻢ ﺑﺪ ﺍﺳﺖ … ﺑﺎ ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ

ناصح برو شرمی بدار(ملا محسن فیض کاشانی)

تو با جوانی من آمدی ، جوان باشی

به خانه ی غم ها خوش آمدی

تمنا

ﺩﻟﻢ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﮑﻨﺪ ..

وز پی دیدن او دادن جان کار من است

آب حیوان است، آن لب، یا شکر؟

پنج بوسه

دوستت دارم- نزار قبانی

گفتم که با فراق مدارا کنم، نشد

تنها انسان گریان نیست

می خواهم بمیرم

برخیز و با بهار سفر کرده بازگرد

شهرِ تهران ، شهرِ رنگی ، شهرِ رنگ

آن کلاغی که پرید...

باغ پائیز،چه تنهاست

آرزو

شاهکار من تویی

عشق اشتباهی

یاد تو می وزد ولی ، بی خبرم ز جای تو

حال دل با تو گفتنم هوس است

باران خیال توست

دموکرات ترین عاشق دنیا

کجایی؟

بی فایده

حیرت

رای من تویی!

من اسیرم !

نسیم خوش خبر ، از نور چشم من چه خبر ؟

من درختی کلاغ بر دوشم ، خبرم درد می کند بدجور

همه شب راه دلم بر خم گیسوی تو بود

بی عشق هیچ فلسفه ای در جهان نبود

من فقط صورت تابان تو را می خواهم

روزی از این شهر خواهم رفت

من از این شهر سفر خواهم کرد

سهمِ من از روز نخستین سوختن بود(آخرین شعر)

زیبا ! برای خاطر پروانه ها بمان

من اگر نظر حرامست بسی گناه دارم

آه ای عشق من ای از آن من

متعهدترین لااُبالی دنیا

اگر دوباره بخواهی، دوباره می شکنم

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

تو کیستی و گم شده ای در کجا؟ بگو!

صبحــــت به خیــــر آفتـــابم!...دیشب نخوابیدی انگار

همواره عشق بی خبر از راه می رسد

ما را کبوترانه وفادار کرده است

به فلک می‌رسد از روی چو خورشید تو نور

بگذریم

ای در درون جانم و جان از تو بی خبر

روزگاری‌ست که سودازده روی توام

دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی

چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست

ای بهار

دلم آنجاست که آن دلبر عیار آنجاست

می‌تراود عطر بوسه

حدیثِ رفتنِ تو ساده تر ز رویا بود

باز دریای دلـــــــم طوفانی است

بانوی من...

دلتنگی

سعادت آباد

هیچ چیز پایدار نیست!

وداع خواهم گفت

تقدیر را باور ندارم

باور نکن تنهاییت را

چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی

هجرانی

عشق چو دل را به سوی خویش خواند

شد ز غمت خانه سودا دلم

من راهــی توام ای مقصـد درست

تو نیستی و این در و دیوار هیچ‌وقت...

لذت با هم بودن...

نسیم باز مرا با تو اشتباه گرفت

یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب

آه که با رقیب من جانب خانه می روی

سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو

به دلم چه آذر آمد چو خیال تو درآمد

عاشق شده ام حال و هوایم خوبست

چیزی در تو مرا به دلدادگی می برد

کاش می شد...

من گدای که باشم که دم زنم ز لبت

بی عشق زیستن را ، جز نیستی چه نام است ؟

دلم یک خیابان میخواهد

من بدون تو هزاران شب یلدا دارم

یاد او کردم ز جان صد آه درد آلود خاست

تو را به هر زبانی دوست دارم

چه زیباست اندیشیدن به تو

وجود عشق

می آید صدا از خیابان شب

دلم را خوب می فهمد هر آن کس ماجرا دارد

مــرا جواب می کند سکوت چشم‌های تو

ندانم کجا می کشانی مرا

گفتی که دیر و زود به حالت نظر کنم...

به خودم آمدم انگار تویی در من بود

منتظرِ شلیک ِ تو مانده ام

فهرست موضوعی


پردازش در : 0.0109 ثانیه