دشت مشوش

متن مرتبط با «خیال» در سایت دشت مشوش نوشته شده است

خیال تـــو

  • نیلوبلاگ

    من راه های دور راهر روز... با خیالتـــو نزدیک می کنم! ای هر محال زندگیم با تو ممکن ، ای آشنای هر روز با غربتم عجین... من... دوست دارمت چه بخواهی ! من... دوست دارمت چه نخواهی! حافظ ایمانی ...

    ادامه مطلب
  • شب شد خیال آمدنت را به من بده

  • نیلوبلاگ

    شب شد خیال آمدنت را به من بده حسِ عزیز در زدنت را به من بده امشب شبیه عشق رها شو درون من روحِ شگرفِ بی بدنت را به من بده ای مثل صبحْ آمده از لمـسِ آفتاب من سردم است پیرهنت را به من بده اینجا میان موزهی شب خاک می خورم یک شب هوای پرزدنت را به من بده من با تو گفتن از تو ، تو را دور می شوم ای من ، منِ همیشه ،من ات را به من بده حرفی نمانده است ، ولی محضِ یک حضور فریادهای بی دهنت را به من ...

    ادامه مطلب
  • باران خیال توست

  • نیلوبلاگ

    باران خیال توست می آید، شدید می شود، صورتم را خیس می کند ... باران؛ آمدن توست همه را عاشق می کند ... باران؛ نگاه توست زیرش که باشی تب می کنی ... باران؛ پیراهن توست بویش تا مدت ها همه را دیوانه می کند ... باران؛ داغ توست سیگار می خواهد... باران... بگذریم ... باران گریه ی من که نیست بند می آید... "س...

    ادامه مطلب
  • به دلم چه آذر آمد چو خیال تو درآمد

  • نیلوبلاگ

    چه جمال جان فزایی که میان جان ماییتو به جان چه مینمایی تو چنین شکر چراییچو بدان تو راه یابی چو هزار مه بتابیتو چه آتش و چه آبی تو چنین شکر چراییغم عشق تو پیاده شده قلعهها گشادهبه سپاه نور ساده تو چنین شکر چراییهمه زنگ را شکسته شده دست جمله بستهشه چین بس خجسته تو چنین شکر چراییتو چراغ طور سینا تو هزار بحر و مینابجز از تو جان مبینا تو چنین شکر چراییتو برسته از فزونی ز قیاسها برونیبه دو چشم مست خونی تو چنین شکر چراییبه دلم چه آذر آمد چو خیال تو درآمددو جهان به هم برآمد تو چنین شکر چراییتو در آن دو رخ چه داری که فکندی از عیاریدو هزار بیقراری تو چنین شکر چراییچو بدان لطیف خنده همه را بکرده بندهز دم تو مرده زنده تو چنین شکر چراییچو صفات حسن ایزد عرقت به بحر ریزددو هزار موج خیزد تو چنین شکر چراییچو...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    به دلم چه آذر آمد چو خیال تو درآمد |