دشت مشوش

متن مرتبط با «باز می آید صدای مدرسه» در سایت دشت مشوش نوشته شده است

بر ساز ِ عشق نغمه ی ناکوک میزنی

  • نیلوبلاگ

    برساز عشق نغمه ی ناکوک میزنیای یاž...

    ادامه مطلب
  • ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید

  • نیلوبلاگ

    من نشانی از تو ندارم،اما نشانیام را برای تو مینویسم: در عصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن،وارد کوچه پس کوچههای تنهایی شو! کلبهی غریبیام را پیدا کن، کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگیام، در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا خواهی دید با بغضی کویری که غرق انتظار است، پشت دیوار دردهایم نشستهام.............

    ادامه مطلب
  • آیی و بگذری به من و باز ننگری

  • نیلوبلاگ

    من نشانی از تو ندارم،اما نشانیام را برای تو مینویسم: در عصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن،وارد کوچه پس کوچههای تنهایی شو! کلبهی غریبیام را پیدا کن، کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگیام، در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا خواهی دید با بغضی کویری که غرق انتظار است، پشت دیوار دردهایم نشستهام.............

    ادامه مطلب
  • چه کیفی می دهد عاشقِ تو بودن

  • نیلوبلاگ

    چه کیفی می دهددوست داشتنِ تووقتی ندانی و دوستت بدارموقتی ندانی و تماشایت کنمچه کیفی می دهددوست داشتنِ تووقتی هر روز تمام راه رابه شوق دیدنروی ماهت قدم بزنمچه کیفی می دهدوقتی یک روز بی هوااز راه برسیبه چشم هایهمیشه عاشقم خیره شویبگوییگاهی نگاهبهتر از هزاران دوستت دارماین زمانه استگاهی چشم هاچیزهایی را به ما می فهمانندکه زبان از گفتنشانعاجز استگاهیدلت می خواهد بگوییاما شرم میکنی از گفتنشچه کیفی می دهدعاشقِ تو بودن وقتی اینگونهدوست داشتن رابه من آموختی"حاتمه ابراهیم زاده" (0 لایک) ...

    ادامه مطلب
  • من به خدایی دل سپرده ام که در پوستِ تو زندگی می کند !

  • نیلوبلاگ

    مهم نیست دریا سَرِ خورشید را زیرِ آب کند مهم نیست آسمان ماه را سر به نیست کند و ستارگان را بتارانَد من به خدایی دل سپرده ام که در پوستِ تو زندگی می کند ! شبها که بادها در روح من تنوره می کشند در بندرِ شانه هایت لنگر می اندازم و سر بر سخت ترین صخره می گذارم تا آنگاه که سوسوی آن دو فانوس خاموش شود و در سکوت، آغوش ِ تو چون کِشتیِ سرنگونی در مِه فرو رَوَد ! "یدالله_گودرزی" (3 لایک) ...

    ادامه مطلب
  • تو با کدام زبان صدایم می زنی

  • نیلوبلاگ

    object style="border: 3px solid " height="46" width="147" classid="clsid:6BF52A52-394A-11D3-B153-00C04F79FAA6"> بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که میبینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش دوشنبه 3 مهرماه سال 1396 تو با کدام زبان صدایم می زنی تو با کدام زبان صدا...

    ادامه مطلب
  • صدای آمدنِ پاییز

  • نیلوبلاگ

    چقدر صدای آمدنِ پاییز شبیه صدای قدم های تو بود ملتهب، مرموز، دوست داشتنی... چقدر هوای پاییز شبیه دست های توست نه گرم، نه سرد، همیشه بلاتکلیف! چقدر صدای خش خش برگ ها شبیه صدای قلب من است که خواست، افتاد، شکست... چقدر این پیاده روها پر از آرزوهای من است نارنجیِ یکدست، پُر از آدم های دست در دست، مست... چقدر پاییز شبیه دلتنگی ست شبیه کسی که بود، رفت کسی که دیگر نیست. "پریسا زابلی پور" ...

    ادامه مطلب
  • ما اگر کارى براى دلِ مان میکردیم وضعِ مان این نبود

  • نیلوبلاگ

    بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که میبینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش جمعه 10 شهریورماه سال 1396 ما اگر کارى براى دلِ مان میکردیم وضعِ مان این نبود مشکل اینجاست که ما نه براى خودمان بلکه براى آدمهاى اطرافمان زندگى میکنیم!؛ لباسى میپوشیم که مردم خوششان بیاد…عطرى میزنیم که مردم لذت ببرند…رشته اى درس میخوانیم که کلاس داشته باشد…با کسى ازدواج میکنیم که دهانِ مردم را ب...

    ادامه مطلب
  • امید

  • نیلوبلاگ

    یک شب از دست کسی باده ای خواهم خورد که مرا با خود تا آن سوی اسرار جهان خواهد برد با من از هست به بود با من از نور به تاریکی از شعله به دود با من از آوا تا خاموشی دورتر شاید تا عمق فراموشی راه خواهد پیمود کی از آن سرمستی خواهم رست ؟ کی به همراهان خواهم پیوست ؟ من امیدی را در خود بارور ساخته ام تار و پودش را با عشق تو پرداخته ام مثل تابیدن مهری در دل مثل جوشیدن شعری از جان مثل بالیدن عطری در گل جری...

    ادامه مطلب
  • با من، ما می شوی؟

  • نیلوبلاگ

    شبیهِ ساحل، آغوش باز کن، تا خیالِ دریا بودن کنم! خدایم باش تا با شعر عبادت شوی! مجنون بخوان مرا تا قاب بگیرم صدایت را! حالا دیگر از سینه ی دیوار هم نجوایِ دوستت دارم می آید! بیشتر دیوانگی کنم... با من، ما می شوی؟ "حامد نیازی" ...

    ادامه مطلب
  • ای هوای تو پُر از گرمیِ شهریورِ من !

  • نیلوبلاگ

    ای هوای تو پُر از گرمیِ شهریورِ من !شانه ی برفیِ تو داغتر از آذرِ منتا به خلوتگه خورشیدیِ تو سربکشدپیچکِ پای تو شد ساقه ی نیلوفرِ مندم به دم شعله دمیدی تو و روشن کردیآتشی را که نفس می کشد از بستر منسایه ی دست تو در بارشِ تنهایی ها مثل یک تکـّه ی ابراست به روی سر منمهر و آبان و دی و بهمن و اسفند توییهمه ی سال شدی فصلِ بهارآورِ منقصدِ میلادِ من اندیشه ی دید...

    ادامه مطلب
  • باز به رویاهای من بازخواهی گشت

  • نیلوبلاگ

    و تو هر جا و هر کجای جهان که باشی باز به رویاهای من بازخواهی گشت تو مرا ربوده٬ مرا کشته مرا به خاکستر خواب ها نشانده ای هم از این روست که هر شب تا سپیده دم بیدارم عشق همین است در سرزمین من من کشنده ی خواب های خویش را دوست می دارم! "سید علی صالحی" ...

    ادامه مطلب
  • می خواهم با کسی بروم که من دوستش می دارم

  • نیلوبلاگ

    می خواهم با کسی بروم که من دوستش می دارم نمی خواهم هزینه ی این همراه شدن را حساب و کتاب کنم یا اینکه به خوبی و بدی اش فکر کنم حتی نمی خواهم بدانم دوستم دارد یا نه فقط می خواهم با آن کسی بروم که دوستش دارم برتولت برشت ...

    ادامه مطلب
  • تو را باید کمی بیشتر دوست داشت

  • نیلوبلاگ

    تو را باید کمی بیشتر دوست داشت کمی بیشتر از یک همراه کمی بیشتر از یک همسفر کمی بیشتر از یک آشنای ناشناس! تو را باید... اندازه تمام دلشوره هایت اندازه اعتماد کردنت تو را باید با تمام حرف هایی که در چشمانت موج میزند با تمام رازهایی که در سینه داری دوست داشت تو را باید همانند یک هوای ابری یک شب ب...

    ادامه مطلب
  • دلگرمی

  • نیلوبلاگ

    با مردن هر آرزو تن من زخمی نو برداشت که با بوسه ی تو التیام پذیرفت اینک آن خسته ی نا امیدم که به سوی سردی و خاموشی می روم یا آن زنده ی امیدوار که از بوسه های معشوق دلگرم است "بیژن جلالی" ...

    ادامه مطلب
  • ناصح برو شرمی بدار(ملا محسن فیض کاشانی)

  • نیلوبلاگ

    با عشق کی گنجد قرار ناصح برو شرمی بداربا پند عاشق را چکار ناصح برو شرمی بدارمن حرف او را طی کنم من ترک نقل و می کنماین کارها من کی کنم ناصح برو شرمی بدارای عاقلان بهر خدا جان من و جان شمامن از کجا عقل از کجا ناصح برو شرمی بدارجائی که او گر میکند صد لطف و صد نرم...

    ادامه مطلب
  • می خواهم بمیرم

  • نیلوبلاگ

    می خواهم بمیرم نه اینکه قلبم از کار بایستد و تنم سرد شود و با خاک یکسان شوم نه اینکه هیچ صدایی به گوشم نرسد و هیچ خورشیدی بر من نتابد و از دیدن ماه و ستارگان کور باشم میخواهم به مرگی کاملا غیر عادی بمیرم مرگی شبیه بخار شدن آب - روییدن دانه - غروب خورشید می خواهم نیست شوم تا در دنیای دیگر ...

    ادامه مطلب
  • برخیز و با بهار سفر کرده بازگرد

  • نیلوبلاگ

    ای آشنای من! برخیز و با بهار سفر کرده بازگرد تا چون شکوفه های پرافشان سیب گلبرگ لب به بوسه خورشید باز کنیم. برخیز و بازگرد با عطر صبحگاهی نارنجهای سرخ از دور، از دهانه دهلیز تاکها چون باد، خوش غبار برانگیز و بازگرد و یک صبح خنده رو، وقتی که با بهار گل افشان میرسی در باز کن، به کلبه خاموش من بیا. ...

    ادامه مطلب
  • یاد تو می وزد ولی ، بی خبرم ز جای تو

  • نیلوبلاگ

    یاد تو می وزد ولی ، بی خبرم ز جای تو کز همه سوی می رسد ، نکهت آشنای تو غنچه طرف فزون کند ، جامه ز تن برون کند سر بکشد نسیم اگر ، جرعه ای از هوای تو « عمر منی » به مختصر ، چون که ز من نبود اثر زنده نمی شدم اگر ، از دم جان فزای تو گرچه تو دوری از برم ، همره خویش می برم شب همه شب به بسترم ، یاد تو را ...

    ادامه مطلب
  • من درختی کلاغ بر دوشم ، خبرم درد می کند بدجور

  • نیلوبلاگ

    من درختی کلاغ بر دوشم ، خبرم درد می کند بدجور ساقه تا شاخه ام پر از زخم است ، تبرم درد می کند بدجور من کی ام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هویت دارم یک اشاره بدون انگشتم ، اثرم درد می کند بدجور جنگجویی نشسته بر خاکم ، در قماری که هر دو می بازیم پسرم روی دستم افتاده ، سپرم درد می کند بد جور ...

    ادامه مطلب