دشت مشوش

متن مرتبط با «بی عشق زیستن» در سایت دشت مشوش نوشته شده است

بر ساز ِ عشق نغمه ی ناکوک میزنی

  • نیلوبلاگ

    برساز عشق نغمه ی ناکوک میزنیای یاž...

    ادامه مطلب
  • و چای دغدغه عاشقانه خوبی ست

  • نیلوبلاگ

    و چای دغدغه عاشقانه خوبی ست برای با تـــو نشستن بهانه خوبـی ست حیاط آب زده ، تخت چوبـــی و مـــن و تـــــــــــو چه قدر بوسه، چه عصری، چه خانه خوبی ست قبول کن! بــه خدا خانه شما سارا! برای فاخته ...

    ادامه مطلب
  • چشمان من شبیهِ تو هرگز ندیده است

  • نیلوبلاگ

    زمان ثبت : یکشنبه 23 مهرماه سال 1396 در ساعت 09:52 ق.ظ ~ چاپ مطلب عنوان : چشمان من شبیهِ تو هرگز ندیده استقُربانِ آن کسی که تو را آفریده است !تو مثلِ آن بلورِ روانی که آسماناز شهد وشیرو شعر تورا پروریده استیا آن که دستِ معجزه سازِ خدا تو رااز روی کاردستیِ ِ شیطان کشیده است!گویی ازآب و آتش و باد و خیال و خاکیک قطره روی بومِ حقیقت چکیده استشاید خدا برای تمام فرشتگانپیغمبری به نامِ شما برگزیده استشیرین که ماهپاره ی زیبای قصه هاستپیشِ طلوعِ روی تو حیرت دمیده استیوسف که دست بسته ی تقواست، پیشِ تودستانِ بی اراده ی خود...

    ادامه مطلب
  • تنهایی من چون نگاهت بیکران است....

  • نیلوبلاگ

    زیبا! نگاهم کن، نگاه تو امان استخورشید چشمانت مرا هم سایبان استای عصمتِ خلوت نشینِ باستانی!آغاز تو، آغاز تکوینِ جهان استزیبا! ببین من خانه ای دارم پر از مِهرفرشم زمین و سقفِ خانه آسمان استمی آیی از آ...

    ادامه مطلب
  • تعبیر خوابهای منی باران

  • نیلوبلاگ

    تعبیر خوابهای منی باران حالا که بی مضایقه می باری بر این کویر تشنه تفتیده از لابلای صاعقه می باری همرنگ خوابهای منی باران ترکیبسبزوصورتیوآبی آغاز جشنواره شادابی پایان بی قراری و بی تابی در روزهای روشن فروردین با دسته های چلچله برگشتی رویای من دوباره محقق شد از مرزهای فاصله برگشتی هر چند دور و ...

    ادامه مطلب
  • تو را باید کمی بیشتر دوست داشت

  • نیلوبلاگ

    تو را باید کمی بیشتر دوست داشت کمی بیشتر از یک همراه کمی بیشتر از یک همسفر کمی بیشتر از یک آشنای ناشناس! تو را باید... اندازه تمام دلشوره هایت اندازه اعتماد کردنت تو را باید با تمام حرف هایی که در چشمانت موج میزند با تمام رازهایی که در سینه داری دوست داشت تو را باید همانند یک هوای ابری یک شب ب...

    ادامه مطلب
  • سفر بی پایان

  • نیلوبلاگ

    خداوندا من در این جهان خواهم مرد ولی تو در این جهان خواهی ماند من در تو به سفر بی پایانی خواهم آمد ولی تو در جهان هستی خواهی ماند من با چشمان تو به این جهان خواهم نگریست و از شفقت و عشق بی انتها گریه خواهم کرد "بیژن جلالی" ...

    ادامه مطلب
  • عشق اشتباهی

  • نیلوبلاگ

    اگر عاشقیدولی حالتان بد استمطمئن باشیددچار آدم اشتباهی شدیداین سهم شما از عشق نیست عاشقی یعنی حال خوشدو بالی که عشق به شما می دهد می توانید تا آسمان نهمتا خود خدا اوج بگیرید پس از همین راهی که آمدیددوباره برگردید به اول مسیر سختی را به جان بخریدتا در ادامه زندگی آسوده باشید جلوی ضر...

    ادامه مطلب
  • یاد تو می وزد ولی ، بی خبرم ز جای تو

  • نیلوبلاگ

    یاد تو می وزد ولی ، بی خبرم ز جای تو کز همه سوی می رسد ، نکهت آشنای تو غنچه طرف فزون کند ، جامه ز تن برون کند سر بکشد نسیم اگر ، جرعه ای از هوای تو « عمر منی » به مختصر ، چون که ز من نبود اثر زنده نمی شدم اگر ، از دم جان فزای تو گرچه تو دوری از برم ، همره خویش می برم شب همه شب به بسترم ، یاد تو را ...

    ادامه مطلب
  • بی فایده

  • نیلوبلاگ

    شاخه را محکم گرفتن این زمان بی فایده استبرگ می ریزد ، ستیزش با خزان بی فایده است باز می پرسی چه شد که عاشق جبرت شدم در دل طوفان که باشی ، بادبان بی فایده است بال وقتی بشکند از کوچ هم باید گذشت دست و پا وقتی نباشد ، نردبان بی فایده است تا تو بوی زلف ها را می فرستی با نسیم سعی من در سربه زیری ، ...

    ادامه مطلب
  • بی عشق هیچ فلسفه ای در جهان نبود

  • نیلوبلاگ

    بی عشق هیچ فلسفه ای در جهان نبوداحساس در “الـــهه ی نـــاز ِ بنان” نبـودبی شک اگر که خلق نمی شد “گناهِ عشق”دیگر خدا بــــــه فکـــــــر ِ “شبِ امتحان” نبودبنشین رفیق! تا که کمی درد دل کنیماندازه ی تو هیــــچ کسی مهربان نبوداینجا تمــــام ِ حنـــجره ه...

    ادامه مطلب
  • آه ای عشق من ای از آن من

  • نیلوبلاگ

    می خواهم  یک چیزی را بدانیاین را بدانی کهاگر به ماه بلورینبه شاخه قرمز پاییز تدریجی در پنجرهبنگرمو اگر در کنار آتشخاکستر دست نخوردهو تن پرچروک هیزم را لمس کنمهرچیزی مرا به سوی تو می آوردهمچنانکه هر چیزی که وجود داردبوهای خوش ، نور ، فلزاتقایقهای کوچکی هستندکه بادبان برافراشته اند به سوی جزیره ه...

    ادامه مطلب
  • صبحــــت به خیــــر آفتـــابم!...دیشب نخوابیدی انگار

  • نیلوبلاگ

    صبحــــت به خیــــر آفتـــابم!...دیشب نخوابیدی انگاراین شـــانه هـــا گرم و خیسند...تا صبح باریدی انگاردنیـــــای تــــو یک نفــــر بود...دنیای من خالی از تو...من در هــــوای تو و...تو جــــــــز من نمی دیدی انگارهربار یک بغــــض کهنــه، روی ســــرت خالی ام کردتو مهربان بـــودی آنقــــدر...طوری که ن...

    ادامه مطلب
  • همواره عشق بی خبر از راه می رسد

  • نیلوبلاگ

    همواره عشق بی خبر از راه می رسدچونان مسافری که به ناگاه می رسدوا می نهم به اشک و به مژگان، تدارکشچون وقت آب و جاروی این راه می رسداینت زهی شکوه که نزدت کلام منبا موکب نسیم سحرگاه می رسدبا دیگران نمی نهدت دل به دامنتچندان که دست خواهش کوتاه می رسدمیلی کمین گرفته پلنگانه در دلمتا آهوی تو کی به کمینگاه...

    ادامه مطلب
  • ای در درون جانم و جان از تو بی خبر

  • نیلوبلاگ

    ای در درون جانم و جان از تو بی خبروز تو جهان پر است و جهان از تو بی خبرچون پی برد به تو دل و جانم که جاوداندر جان و در دلی دل و جان از تو بی خبرای عقل پیر و بخت جوان گرد راه توپیر از تو بی نشان و جوان از تو بی خبرنقش تو در خیال و خیال از تو بی نصیبنام تو بر زبان و زبان از تو بی خبراز تو خبر به نام و...

    ادامه مطلب
  • عشق چو دل را به سوی خویش خواند

  • نیلوبلاگ

    مرغ دلم باز پریدن گرفتطوطی جان قند چریدن گرفتاشتر دیوانه سرمست منسلسله عقل دریدن گرفتجرعه آن باده بیزینهاربر سر و بر دیده دویدن گرفتشیر نظر با سگ اصحاب کهفخون مرا باز خوریدن گرفتباز در این جوی روان گشت آببر لب جو سبزه دمیدن گرفتباد صبا باز وزان شد به باغبر گل و گلزار وزیدن گرفتعشق فروشید به عیبی مراسوخت دلش بازخریدن گرفتراند مرا رحمتش آمد بخواندجانب ما خوش نگریدن گرفتدشمن من دید که با دوستماو ز حسد دست گزیدن گرفتدل برهید از دغل روزگاردر بغل عشق خزیدن گرفتابروی غماز اشارت کنانجانب آن چشم خمیدن گرفتعشق چو دل را به سوی خویش خوانددل ز همه خلق رمیدن گرفتخلق عصااند عصا را فکندقبضه هر کور که دیدن گرفتخلق چو شیرند رها کرد شیرطفل که او لوت کشیدن گرفتروح چو بازیست که پران شودکز سوی شه طبل شنیدن گرفتبس...

    ادامه مطلب
  • بی عشق زیستن را ، جز نیستی چه نام است ؟

  • نیلوبلاگ

    بی عشق زیستن را ، جز نیستی چه نام است ؟یعنی اگر نباشی ، کار دلم تمام استبا رفتن تو در دل سر باز می کند ، بازآن زخم کهنه یی که در حال التیام استوقتی تو رفته باشی ، کامل نمی شود عشقبعد از تو تا همیشه ، این قصّه ناتمام استاز سینه بی تو شعری ، بیرون نیارم آوردبعد از تو تا همیشه این تیغ در نیام استاز تازیانه نیز ، سر می کشد دل مناین توسنی که از تو با یک اشاره رام استزیباتر از نگاهت نتوان سرود شعریشعر تو ، شاعر من ! کامل ترین کلام استوقتی تو رخ بپوشی در این شب مضاعفهم ماه در محاق است ، هم مهر در ظلام استخواهی رها کن این جا ، در نیمه راه ما رامن با تو عشقم امّا ، ای جان ! علی الدّوام استآری تو و صفایت ! ای جان من فدایتکز من به خاک پایت ، این آخرین سلام استمی نوشم و سلامم هم چون همیشه با توستور شو ک...

    ادامه مطلب
  • وجود عشق

  • نیلوبلاگ

    وجود عشق برای آن نیستتا ما را خوشحال کندمن اعتقاد دارم عشق وجود دارد تا به ما نشان دهد چقدر می توانیم تحمل کنیم "هرمان هسه"...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    عشق چو دل را به سوی خویش خواند | بی عشق زیستن را جز نیستی | بی عشق زیستن | uark gmail | uark blackboard |