سهمِ من از روز نخستین سوختن بود(آخرین شعر)

ساخت وبلاگ
چکیده : سهمِ من از روز نخستین سوختن بودآتشفشان یک شعله از احساسِ من بودروحم درون بسترِشب پرسه می زدروح غریبی... با عنوان : سهمِ من از روز نخستین سوختن بود(آخرین شعر) بخوانید :

Image result for ‫افشین یداللهی‬‎
سهمِ من از روز نخستین سوختن بود
آتشفشان یک شعله از احساسِ من بود

روحم درون بسترِشب پرسه می زد
روح غریبی که گریزان از بدن بود

شیطان درون تار و پودم رخنه می کرد
در فکرِ توفانی میان جانِ من بود

در قلبِ من انبوهی از گوگرد می سوخت
در جان من اندوهی از عهدِ کهن بود

می آمد از آنسوی شب در هاله ی نور
آن کس که عریانی برایش پیرهن بود

پیچیده در شولای مه می آمد از دور
چون سایه ی لرزانی از رقصِ کفن  بود

می آمد و ماری درون آستین داشت
می آمد و در سینه ، روحِ  اهرمن بود

چون پنجه های مرگ بر من سایه انداخت
شیطان نبود، آن شکلِ  وهم آلود، زن بود...!

 زنده یاد افشین_یداللهی

دشت مشوش...
ما را در سایت دشت مشوش دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 9 تاريخ : سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:44