رودم و در تب و تابم، بروم تا دریا
بروم حرف دلم را بزنم با دریادوری و فاصله انداخته از پای مرا
آه از این فاصله و دوری دریا ... دریا!در سراشیبی کوهxadام؛ وسط دره و دشت
مانده ام عشق کشیده است مرا یا دریا...؟بس که پا کوفته ام، پا به زمین میxadترسم
نشناسد من پر آبله پا را دریاکنده ام از دل هر صخره مسیری تا او
میxadروم تا خود او... تا خود دریا ... دریا!میxadروم تا که بگویم غم دوری سخت است
کنده این عشق چو کوهی دلم از جا دریاآه دریا! عطش وصل کشیده است مرا
از نوک قله به شیب و خم صحرا دریانکند وصل من و تو به درازا بکشد
و بیفتد به همان روز مبادا دریا؟نکند لحظه دیدار به توفان بخورم
و نبینی که من افتاده ام از پا دریا!"مریم سقلاطونی"
برچسب:
نویسنده: نگار افشاری