در این جا هیچ کس غیر از خدا نیست
-
تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 7:14
زمان ثبت : دوشنبه 22 آبانماه سال 1396 در ساعت 08:34 ق.ظ ~ چاپ مطلب عنوان : در این خانه که بویی از ریا نیستتمام زینتش جز بوریا نیستاگرچه وسعتش چون آسمان استبرای دشمنیّ و کینه جا نیستهمیشه بوی خوب عشق دارددمی از عطر شب بوها جدا نیستبه دنبال کسی این جا نگردیددر این جا هیچ کس غیر از خدا نیستدلی دارم، دل...
مرزهای شرقی دلم کجاست ؟
-
تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 7:14
در میان آفتاب و دلمرز مشترک کجاست ؟چشم های منمیزبان نقشه هاست:نقشه ها و مرز های روبه رومرز های درد ، آرزومرزهای مبهم خیالمرز های ممکن و محال نقشه های فاصله ، مرزهای خاکی و غریببین آفتاب و دل کشیده اندمرزهای شرقی دلم کجاست ؟چشم های منمیزبان نقشه هاستکوه هاروی نقشه سر به اوج می زنندرود هاروی نقشه موج ...
تنهایی من چون نگاهت بیکران است....
-
تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 21:13
زیبا! نگاهم کن، نگاه تو امان استخورشید چشمانت مرا هم سایبان استای عصمتِ خلوت نشینِ باستانی!آغاز تو، آغاز تکوینِ جهان استزیبا! ببین من خانه ای دارم پر از مِهرفرشم زمین و سقفِ خانه آسمان استمی آیی از آ
پاییز: نام ِ دیگر ِ «من دوست دارمت»
-
تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 21:13
زمان ثبت : چهارشنبه 10 آبانماه سال 1396 در ساعت 08:09 ق.ظ ~ چاپ مطلب عنوان :
مسخ شده!
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 17:38
object style="border: 3px solid " height="46" width="147" classid="clsid:6BF52A52-394A-11D3-B153-00C04F79FAA6"> بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که میبینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش پنجشنبه 30 شهریورماه سال 1396 مسخ شده! اینجا کنار این صندلی خالی مردی خا
بروم حرف دلم را بزنم با دریا
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 17:38
رودم و در تب و تابم، بروم تا دریابروم حرف دلم را بزنم با دریادوری و فاصله انداخته از پای مراآه از این فاصله و دوری دریا ... دریا!در سراشیبی کوهxadام؛ وسط دره و دشتمانده ام عشق کشیده است مرا یا دریا...؟بس که پا کوفته ام، پا به زمین میxadترسم نشناسد من پر آبله پا را دریاکنده ام از دل هر صخره مسیری تا ...
تو با کدام زبان صدایم می زنی
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 17:38
object style="border: 3px solid " height="46" width="147" classid="clsid:6BF52A52-394A-11D3-B153-00C04F79FAA6"> بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که میبینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش دوشنبه 3 مهرماه سال 1396 تو با کدام زبان صدایم می زنی تو با کدام زبان صدا
رودِ تنهاییِ من !
-
تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 22:04
object style="border: 3px solid " height="46" width="147" classid="clsid:6BF52A52-394A-11D3-B153-00C04F79FAA6"> بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که میبینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش دوشنبه 20 شهریورماه سال 1396 رودِ تنهاییِ من ! رودِ تنهاییِ من !رودِ تنها
کاش جاى آینه اتاقت بودم
-
تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 22:04
object style="border: 3px solid " height="46" width="147" classid="clsid:6BF52A52-394A-11D3-B153-00C04F79FAA6"> بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که میبینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش سهشنبه 21 شهریورماه سال 1396 کاش جاى آینه اتاقت بودم کاش جاى آینه اتاقت
تمام نام های جهان باتوست
-
تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 22:04
object style="border: 3px solid " height="46" width="147" classid="clsid:6BF52A52-394A-11D3-B153-00C04F79FAA6"> بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که میبینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش جمعه 24 شهریورماه سال 1396 تمام نام های جهان باتوست بی هیچ ناممی آییاما ت
صدای آمدنِ پاییز
-
تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 17:13
چقدر صدای آمدنِ پاییز شبیه صدای قدم های تو بود ملتهب، مرموز، دوست داشتنی... چقدر هوای پاییز شبیه دست های توست نه گرم، نه سرد، همیشه بلاتکلیف! چقدر صدای خش خش برگ ها شبیه صدای قلب من است که خواست، افتاد، شکست... چقدر این پیاده روها پر از آرزوهای من است نارنجیِ یکدست، پُر از آدم های دست در دست، مست......
ما اگر کارى براى دلِ مان میکردیم وضعِ مان این نبود
-
تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 17:13
بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که میبینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش جمعه 10 شهریورماه سال 1396 ما اگر کارى براى دلِ مان میکردیم وضعِ مان این نبود مشکل اینجاست که ما نه براى خودمان بلکه براى آدمهاى اطرافمان زندگى میکنیم!؛ لباسى میپوشیم که مردم خوششان بیاد…عطرى میزنیم ک...
لطفا ناگهانی رخ بده، غافلگیرم کن
-
تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 17:13
لطفا ناگهانی رخ بده، غافلگیرم کن، لحظهای اتفاق بیفت که اصلا فکرش را هم نکنم ! آنجا که حتی صورتت را هم از یاد برده باشم. اصلا تو هر موقع هم که بیایی، هرگذشتهای هم که داشته باشی، با ارزشی… درست مثل پیدا کردن پول مچاله شده، بعد از سالها در جیب لباسم! "علی قاضی نظام"
خیال تـــو
-
تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 17:13
من راه های دور را هر روز ... با خیال تـــو نزدیک می کنم ! ای هر محال زندگیم با تو ممکن ، ای آشنای هر روز با غربتم عجین ... من ... دوست دارمت چه بخواهی ! من ... دوست دارمت چه نخواهی ! حافظ ایمانی
دوست داشتن "تـــو"
-
تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 17:13
مثل راهی که هر چه می روی تمام نمی شود ... مثل کتابی که هر چه می خوانی ... دوست داشتن "تـــو" بارانی ست که هیچ وقت بند نمی آید ! حافظ ایمانی
امید
-
تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 17:13
یک شب از دست کسی باده ای خواهم خورد که مرا با خود تا آن سوی اسرار جهان خواهد برد با من از هست به بود با من از نور به تاریکی از شعله به دود با من از آوا تا خاموشی دورتر شاید تا عمق فراموشی راه خواهد پیمود کی از آن سرمستی خواهم رست ؟ کی به همراهان خواهم پیوست ؟ من امیدی را در خود بارور ساخته ام تار و ...
من دیگر مجبور نیستم
-
تاریخ: 1396/6/9 ساعت: 14:57
من دیگر مجبور نیستم تا صبح ستاره های دوردست را یکی یکی بشمارم من دیگر مجبور نیستم به دروغ به بعضی ها بگویم حالم خوب است من دیگر مجبور نیستم مشق هایم را گاهی یک خط در میان بنویسم من دیگر مجبور نیستم به این همه آدم بی هوده ثابت کنم دست های من پاک است تو هستی تو مالِ منی تو از خودِ منی و چقدر خوب است ک...
شب شد خیال آمدنت را به من بده
-
تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 7:26
شب شد خیال آمدنت را به من بده حسِ عزیز در زدنت را به من بده امشب شبیه عشق رها شو درون من روحِ شگرفِ بی بدنت را به من بده ای مثل صبحْ آمده از لمـسِ آفتاب من سردم است پیرهنت را به من بده اینجا میان موزهی شب خاک می خورم یک شب هوای پرزدنت را به من بده من با تو گفتن از تو ، تو را دور می شوم ای من ، منِ ه...
با من، ما می شوی؟
-
تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 7:26
شبیهِ ساحل، آغوش باز کن، تا خیالِ دریا بودن کنم! خدایم باش تا با شعر عبادت شوی! مجنون بخوان مرا تا قاب بگیرم صدایت را! حالا دیگر از سینه ی دیوار هم نجوایِ دوستت دارم می آید! بیشتر دیوانگی کنم... با من، ما می شوی؟ "حامد نیازی"
ای هوای تو پُر از گرمیِ شهریورِ من !
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 17:54
ای هوای تو پُر از گرمیِ شهریورِ من !شانه ی برفیِ تو داغتر از آذرِ منتا به خلوتگه خورشیدیِ تو سربکشدپیچکِ پای تو شد ساقه ی نیلوفرِ مندم به دم شعله دمیدی تو و روشن کردیآتشی را که نفس می کشد از بستر منسایه ی دست تو در بارشِ تنهایی ها مثل یک تکـّه ی ابراست به روی سر منمهر و آبان و دی و بهمن و اسفند تویی...