باز به رویاهای من بازخواهی گشت - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 13:34
و تو هر جا و هر کجای جهان که باشی باز به رویاهای من بازخواهی گشت تو مرا ربوده٬ مرا کشته مرا به خاکستر خواب ها نشانده ای هم از این روست که هر شب تا سپیده دم بیدارم عشق همین است در سرزمین من من کشنده ی خواب های خویش را دوست می دارم! "سید علی صالحی"
ای راحت روانم ، دور از تو نا توانم - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 13:34
ای راحت روانم ، دور از تو نا توانمxa0 باری ،بیا ، که جانم در پای تو فشانم گیرم که من نگویم ،لطف تو خود نگوید: کین خسته چند نالد هر شب بر آستانم؟ ای بخت خفته ،برخیز، تا حال من ببینی وی عمر رفته ،باز آی،تابشنوی فغانم ای دوست ،گاه گاهی می کن بمن نگاهی آخر چو چشم مستت من نیز ناتوانم بر من همای وصلت سایه...
جای من خالی است - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 13:34
جای من خالی استxa0 جای من در عشقxa0 جای من در لحظه های بی دریغ اولین دیدارxa0 جای من در شوق تابستانی آن چشمxa0 جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن می گفتxa0 جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشتxa0 جای من خالی استxa0 من کجا گم کرده ام آهنگ باران را!؟xa0 من کجا از مهربانی چشم پوشیدم!؟... "محمدرض...
امضای چشم تو - تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 16:53
تنهاترین بهانه ی دنیای من تویی در رو بروی آینه زیبای من تویی وقتی که از تمام جهان خسته می شوم آغوش دلنشین و پذیرای من تویی با بوی سیب خنده ی تو زنده می شوم تو یوسف مؤنث و عیسای من تویی ! وقتی به شام آخر خود فکر می کنم احساس می کنم که یهودای من تویی! بر لوح سرنوشت من امضای چشم توست مُهر نماز و خ
به انتظار نشستم بهار آمدنت را - تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 16:53
به انتظار نشستم بهار آمدنت را نسیم با خودش آورده بوی پیرهنت را چه اتفاق قشنگی است لحظه لحظه شماری به شوق آنکه ببویم دوباره عطر تنت را چه اتفاق عزیزی که بی بهانه و عذری برای بودن با من رها کنی وطنت را بیا بیا که ببارم به پات بوسه و باران بیا که پر کنم از نقل و از عسل دهنت را نلرز در شب بوران ، د
دلتنگ طلوع توام ای صبح دل انگیز - تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 16:53
دلتنگ طلوع توام ای صبح دل انگیز xa0ای چشم غزلخوان غزلجوش غزلخیز xa0 ای باغ معطر شده از نسترن و ناز ای حسرت جاوید من ای غبطه برانگیز xa0 با یاد تماشای تو هر شام و سحرگاه با بغض گلاویزم و از خاطره لبریز xa0 بدنامی و آوارگی و تنگدلی هیچ این عشق دریده است به من جامه پرهیز xa0 تا مرز جنون برده دلم را به ...
تعبیر خوابهای منی باران - تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 16:53
تعبیر خوابهای منی باران حالا که بی مضایقه می باری بر این کویر تشنه تفتیده از لابلای صاعقه می باری همرنگ خوابهای منی باران ترکیبxa0سبزxa0وxa0صورتیxa0وxa0آبی آغاز جشنواره شادابی پایان بی قراری و بی تابی در روزهای روشن فروردین با دسته های چلچله برگشتی رویای من دوباره محقق شد از مرزهای فاصله برگشتی هر چ...
دوست داشتن تو - تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 16:53
از سر عادت نیست که وقتی می روی تا دم در همراهی ات می کنم و بعد تا آخرین چشم انداز تا جایی که سر می چرخانی لبخند می زنی مبهوت رفتنت می شوم باز آخر چیزی از دلم کنده می شود که می خواهم با چشمهام نگهش دارم لعنت به رفتنتxa0 که قشنگ می روی xa0از سر عادت نیست که هیچوقت باهات خداحافظی نمی کنم، عشق من! رفتن
همه چیز من - تاریخ: 1396/5/17 ساعت: 12:00
تو را از شاخه میچینم که برایم گنجشک باشی، این روزهای سکوت و وحشت را پُر از آوازِ رفتن کنی. xa0 تو را از شاخه میچینم که برایم خورشید باشی، این نگاههای سرد و خالی را پُر از گرمای دوست داشتن کنی. xa0 تو را از شاخه میچینم در دلم میکارم: گنجشکی که همیشه میخواند. خورشیدی که همیشه میتابد. xa0 "رضا کاظمی"
تو نیستی، اما - تاریخ: 1396/5/17 ساعت: 12:00
تو نیستی، اما وقتی به تو فکر میکنم صدای آب را در رگهای خاک میشنوم. گلسرخِ حیاط در آینهی نگاهم زود به زود میشکفد و آسمان پُر از پروانه و بادبادک میشود. xa0 تو نیستی، اما وقتی به تو فکر میکنم دریا نزدیکتر میآید ابرهای سیاه دور میشوند و باران هر وقت بگویم میبارد. xa0 تو نیستی، اما وقتی به تو فک
می خواهم با کسی بروم که من دوستش می دارم - تاریخ: 1396/5/15 ساعت: 21:18
می خواهم با کسی بروم کهxa0 من دوستش می دارم نمی خواهم هزینه ی این همراه شدن راxa0 حساب و کتاب کنم یا اینکه به خوبی و بدی اش فکر کنم حتی نمی خواهم بدانم دوستم دارد یا نه فقط می خواهم با آن کسی بروم که دوستش دارم برتولت برشت
تو همراه من خواهی بود - تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 23:47
اگر که نتوانتم تو را تا ابد ببینم بدان که همواره تو همراه من خواهی بود از درون و از برونxa0 همراه من خواهی بود بر نوک انگشتانم بر تیغه های ذهنم و در میانه ها در میانه های آنچه که هستم از آنچه که از من باقی خواهد ماند "چارلز بوکوفسکی"
تو را باید کمی بیشتر دوست داشت - تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 23:47
تو را باید کمی بیشتر دوست داشت کمی بیشتر از یک همراه کمی بیشتر از یک همسفر کمی بیشتر از یک آشنای ناشناس! تو را باید... اندازه تمام دلشوره هایت اندازه اعتماد کردنت تو را باید با تمام حرف هایی که در چشمانت موج میزند با تمام رازهایی که در سینه داری دوست داشت تو را باید همانند یک هوای ابری یک شب ب
کاش پرنده ای بودم - تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 9:37
کاش پرنده ای بودم و فضای بین شاخ و برگ ها مال من بود و آبی آسمان در ته چشم هایم می رقصید و باد از سنگینی تن من می کاست کاش پرنده ای بودم و شاخ و برگ درختان مرا از زمین جدا میکرد "بیژن جلالی"
تو را دارم ای گل، جهان با من است - تاریخ: 1396/4/30 ساعت: 6:45
تو را دارم ای گل، جهان با من است تو تا با منی، جان جان با من است چو میتابد از دور پیشانیات کران تا کران آسمان با من است چو خندان به سوی من آیی به مهر بهاری پر از ارغوان با من است ! کنار تو هر لحظه گویم به خویش که خوشبختی بیکران با من است روانم بیاساید از هر غمی چو بینم که مهرت روان با من است
آه ، لبخند پنهانی من - تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 22:15
تو مانند سپیده دم و سحرگاهانxa0 xa0زیبا و دل انگیزی و مانند شبهای تابستان سرزمین منی فراموشم نکن وقتی قاصدان خوشبختی کوبه در را می کوبندxa0 آه ، لبخند پنهانی من تو چقدر زیبا و سخت و غیر ممکنی تو در میان آتش شعرهایم شکفته می شوی و منxa0 بوسه زندگی بخش و جاودانه شدن را همینجا به تو خواهم داد تو به اند...
آرزوی من - تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 22:15
هر دیوار کهنه ای گوئیا به آرزوی منxa0 ماننده است که از آن چیزی فرو ریخته و آن را میل به سوی خاک است هر کوره راه گمشده و ناهمواری گوئیا به دل من ماننده است که دیگر کسی از آن عبور نمی کند هر طاق ترک برداشته ای گوئیا به روح من می ماند که شکافی تاریک در سر تا سر آن دویده است "بیژن جلالی"
مرگ - تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 23:26
مرگ چون سائلی بر آستانه ی دل من ایستاده است و من او را از تن خود طعامی می دهم مرگ چون نگهبانی در قلعه ی بدن من پاس می دهد و من با صدای گام هایxa0 سنگین او بخواب می روم مرگ چون زن هرزه ایxa0 به بستر من می آید و من در تاریکی های چشم او بر خورشیدهای نادیده گذر می کنم "بیژن جلالی"
چقدر دوست دارم دوست داشتنت را - تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 23:26
چقدر دوست دارم دوست داشتنت را.... دوست داشتن تویی که ممنوع ترینی برای من... چقدر دلم هوایت را دارد... هوای تویی که حق نفس کشیدن در هوایت را ندارم... چقدر آرامش میدهی به من.... تویی که حق آرامش گرفتن از وجودت را ندارم... چقدر زیبا نوازش میکنی روحم را... تویی که حق نوازش روحت را ندارم... چقدر
شکرگزاری - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 20:27
خداوندا شکر هزار بار هزاران بار و صد هزاران بار که روز دیگر آمد و تو آمدی و جهان آمد و من آمدم و دست در دست یکدیگر تو را ستایش می کنیم "بیژن جلالی"

برچسب‌های مرتبط

روزبه نعمت الهی هجرانی | هجرانی حسین علیزاده | هجرانی روزبه | عشق چو دل را به سوی خویش خواند | شد ز غمت خانه سودا دلم | شد ز غمت خانه سودا دلم گنجور | شد ز غمت خانه سودا دلم دانلود | من راهی توام ای مقصد درست | تو نیستی و این در و دیوار هیچوقت | لذت باهم بودن