می خواهم بمیرم
-
تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 13:11
می خواهم بمیرم نه اینکه قلبم از کار بایستد و تنم سرد شود و با خاک یکسان شوم نه اینکه هیچ صدایی به گوشم نرسد و هیچ خورشیدی بر من نتابد و از دیدن ماه و ستارگان کور باشم میخواهم به مرگی کاملا غیر عادی بمیرم مرگی شبیه بخار شدن آب - روییدن دانه - غروب خورشید می خواهم نیست شوم تا در دنیای دیگر
برخیز و با بهار سفر کرده بازگرد
-
تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 13:11
ای آشنای من! برخیز و با بهار سفر کرده بازگرد تا چون شکوفه های پرافشان سیب گلبرگ لب به بوسه خورشید باز کنیم. برخیز و بازگرد با عطر صبحگاهی نارنجهای سرخ از دور، از دهانه دهلیز تاکها چون باد، خوش غبار برانگیز و بازگرد و یک صبح خنده رو، وقتی که با بهار گل افشان میرسی در باز کن، به کلبه خاموش من بیا.
شهرِ تهران ، شهرِ رنگی ، شهرِ رنگ
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 19:29
شهرِ تهران ، شهرِ رنگی ، شهرِ رنگ شهر سوتِ بلبلی ، شهرِ فرنگ ! شهرِ عمق ِ تونلِ دلواپسی شهر رشدِ برجهای هندسی ! شهرِ پول و ثروتِ زیرِ سوال ! شهرِ سختِ آرزوهای محال شهر دانس و پارتی و رقص و بریک شهرِ مانکن، شهرِماتیک، شهرِ شیک !! شهر موهای پریشان، شهر ریش شهر کانال من وتو ، شهرِ دیش! گشت ها همو
آن کلاغی که پرید...
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 19:29
بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که میبینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش چهارشنبه 31 خردادماه سال 1396 آن کلاغی که پرید... آن کلاغی که پرید از فراز سرماو فرو رفت در اندیشه آشفته ابری ولگردو صدایش همچون نیزه کوتاهی پهنای افق را پیمودخبر ما را با خود خواهد برد به شهرهمه
باغ پائیز،چه تنهاست
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 19:29
باغ پائیز،چه تنهاست کسی نیست باغ پائیز،گرفتست، - کجا رفت نسیمی که در این باغ،بهاری دشت- باغ پائیز! - ز بس پیچک نیلوفر و این سینه، بسی نیست، که گویند:«بیا... آه... که دیگر نفسی نیست یادگاری که از او خواهد ماند راستی را، جز از این بوته ی نیلوفر آبی، - چه از او مانده ست جز از این بوته ی نیلوفر آبی، ک
آرزو
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 1:42
عشق من درآنجا چیزی جز سایه نیست جاییکه من وتو دررویایمان دستادست هم گام برخواهیم داشت اکنون بیا با هم آرزو کنیم که هرگز نوری برنتابدمان پابلو نرودا
شاهکار من تویی
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 1:42
هنگامی که از برجسته ترین شعرم که زندگی و آرزوهایم را به پایش ریخته ام،بپرسند با خط طلاکوب فارسی روی هر ستاره می نویسم: سروده ی شاهکار من تویی…! نزارقبانی ترجمه: یداله گودرزی
عشق اشتباهی
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 1:42
اگر عاشقید ولی حالتان بد است مطمئن باشید دچار آدم اشتباهی شدید این سهم شما از عشق نیست عاشقی یعنی حال خوش دو بالی که عشق به شما می دهد می توانید تا آسمان نهم تا خود خدا اوج بگیرید پس از همین راهی که آمدید دوباره برگردید به اول مسیر سختی را به جان بخرید تا در ادامه زندگی آسوده باشید جلوی ضر
یاد تو می وزد ولی ، بی خبرم ز جای تو
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 1:42
یاد تو می وزد ولی ، بی خبرم ز جای تو کز همه سوی می رسد ، نکهت آشنای تو غنچه طرف فزون کند ، جامه ز تن برون کند سر بکشد نسیم اگر ، جرعه ای از هوای تو « عمر منی » به مختصر ، چون که ز من نبود اثر زنده نمی شدم اگر ، از دم جان فزای تو گرچه تو دوری از برم ، همره خویش می برم شب همه شب به بسترم ، یاد تو را
حال دل با تو گفتنم هوس است
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 1:42
بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که میبینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش چهارشنبه 24 خردادماه سال 1396 حال دل با تو گفتنم هوس است حال دل با تو گفتنم هوس است خبر دل شنفتنم هوس است طمع خام بین که قصه فاش از رقیبان نهفتنم هوس است شب قدری چنین عزیز شریف ب
باران خیال توست
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 1:42
باران خیال توست می آید، شدید می شود، صورتم را خیس می کند ... باران؛ آمدن توست همه را عاشق می کند ... باران؛ نگاه توست زیرش که باشی تب می کنی ... باران؛ پیراهن توست بویش تا مدت ها همه را دیوانه می کند ... باران؛ داغ توست سیگار می خواهد... باران... بگذریم ... باران گریه ی من که نیست بند می آید... "س
دموکرات ترین عاشق دنیا
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 1:42
بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که میبینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش چهارشنبه 24 خردادماه سال 1396 دموکرات ترین عاشق دنیا (1 لایک)
کجایی؟
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 1:42
خودم را قانع می کنم که شاید نمی خواند که شاید به گوشش نمی رسد که شاید مردمِ شهر خبردارش نمی کنند از حجمِ دلتنگى ام مگر می شود یک نفر جان دادنَت را ببیند بداند مخاطبِ تمامِ شعرهایش هستى و سراغَت را نگیرد...؟! "علی قاضی نظام"
بی فایده
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 1:42
شاخه را محکم گرفتن این زمان بی فایده استبرگ می ریزد ، ستیزش با خزان بی فایده است باز می پرسی چه شد که عاشق جبرت شدم در دل طوفان که باشی ، بادبان بی فایده است بال وقتی بشکند از کوچ هم باید گذشت دست و پا وقتی نباشد ، نردبان بی فایده است تا تو بوی زلف ها را می فرستی با نسیم سعی من در سربه زیری ،
حیرت
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 1:42
من به بعضی چهرهها چون زود عادت میکنم پیششان سر بر نمیآرم، رعایت میکنم همچنان که برگ خشکیده نماند بر درخت مایهی رنج تو باشم رفع زحمت میکنم این دهانِ باز و چشم بیتحرّک را ببخش آن قدر جذّابیت داری که حیرت میکنم کم اگر با دوستانم مینشینم جرم توست هر کسی را دوست دارم در تو رؤیت میکنم
رای من تویی!
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 0:41
رای من تویی! رای من تویی که با تمام شورِ انقلابیات، چشمهای سبزآبیات خالی از دورنگی و ریاست رای من تویی که نام مهربان تو میرسد به غنچههای صبح زود رای من تویی که حرفهای ساده و روان تو میرسد به رود انتخاب من چشمهای توست تا ابد به چشم های تو سلام تا ابد به انتخاب من درود "رضا یزدانی"
من اسیرم !
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 0:41
بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که میبینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش یکشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1396 من اسیرم ! من اسیرم ! عاشقمعاشق تر ازافسانه هابا خیال روی تو من ماندم و ویرانه هاسرخوش هستم من اگر با من بمانی تا ابدگر نمانی وایِ من!!!از طعنۀ بیگانه ها...ufeff (0 لا
نسیم خوش خبر ، از نور چشم من چه خبر ؟
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 0:41
نسیم خوش خبر ، از نور چشم من چه خبر ؟ همیشه در سفر ، از بوی پیرهن چه خبر ؟ تو پیکی و همه پیغام عاشقان داری از آن پری ، گل قاصد ، برای من چه خبر ؟ به رغم خسرو از آن شهسوار شیرین کار برای تیشه زن خسته کوهکن ، چه خبر ؟ پرندگان پر و بالتان نبسته هنوز از آن سوی قفس از باغ ، از چمن چه خبر ؟ به گوشه ی
من درختی کلاغ بر دوشم ، خبرم درد می کند بدجور
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 0:41
من درختی کلاغ بر دوشم ، خبرم درد می کند بدجور ساقه تا شاخه ام پر از زخم است ، تبرم درد می کند بدجور من کی ام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هویت دارم یک اشاره بدون انگشتم ، اثرم درد می کند بدجور جنگجویی نشسته بر خاکم ، در قماری که هر دو می بازیم پسرم روی دستم افتاده ، سپرم درد می کند بد جور
همه شب راه دلم بر خم گیسوی تو بود
-
تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 14:40
همه شب راه دلم بر خم گیسوی تو بودآه از این راه که باریک تر از موی تو بودرهرو عشق از این مرحله آگاهی داشتکه ره قافلهٔ دیر و حرم سوی تو بودگر نهادیم قدم بر سر شاهان شایدکه سر همت ما بر سر زانوی تو بودپیش از آن دم که شود آدم خاکی ایجادبر سر ما هوس خاک س