شوق مردن - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 2:18
مرا جز مردن و آرمیدن شوقی نیست و اگر چند روزی در خانه ی ویران لنگ کرده ام از برای توست و تو آن را می دانی و مرا صبر زیستن و توان زندگی بخشیده ای "بیژن جلالی"
مناجات - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 2:18
همه چیز از من رمیدند خداوندا و من نام خود را به فراموشی سپردم و ای کاش که خود را نیز به فراموشی سپرده بودم تا اینک همه تو بودم و دگر هیچ "بیژن جلالی"
دلگرمی - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 2:18
با مردن هر آرزو تن من زخمی نو برداشت که با بوسه ی تو التیام پذیرفت اینک آن خسته ی نا امیدم که به سوی سردی و خاموشی می روم یا آن زنده ی امیدوار که از بوسه های معشوق دلگرم است "بیژن جلالی"
سفر بی پایان - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 2:18
خداوندا من در این جهان خواهم مرد ولی تو در این جهان خواهی ماند من در تو به سفر بی پایانی خواهم آمد ولی تو در جهان هستی خواهی ماند من با چشمان تو به این جهان خواهم نگریست و از شفقت و عشق بی انتها گریه خواهم کرد "بیژن جلالی"
نور خدا - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 2:18
خداوندا تو چون دوستی مرا در قلب خود جا داده ای ولی من چون پریشانی سر به بیابان نهاده ام خداوندا تو چون نسیمی در روح من روان هستی ولی من چون ماتم زده ای در خرابه ها گام بر میدارم خداوندا تو چون چراغی در دل من می درخشی و من چون نابینائی به عصای غفلت و فراموشی تکیه کرده ام "بیژن جلالی"
مردن امر ساده ایست - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 2:18
مردن امر ساده ایست و از زندگی کردن بسیار آسان تر است تمام خفقان مرگ در مقابل یک شک در مقابل یک حرص در مقابل یک ترس در مقابل کینه در مقابل یک عشق هیچ است مردن امر ساده ایست و در مقابل خسیتگی زندگی چون سفری است که در یک روز تعطیل می کنیم و دیگر هرگز باز نمی گردیم "بیژن جلالی"
شده ام عاشق تو، وای که حالا چه کنم؟ - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 0:04
بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که میبینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش پنجشنبه 15 تیرماه سال 1396 شده ام عاشق تو، وای که حالا چه کنم؟ (0 لایک)
تا بر لبِ تو زمزمه ی عاشقانه هاست - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 3:18
تا بر لبِ تو زمزمه ی عاشقانه هاست با من هوای غرق شدن در ترانه هاست عاشق شدن چه حال غریبی ست،خوبِ من! لرزیدنِ نگاه و دل و دست و شانه هاست! بایک نگاهِ ساده دل از دست می دهم دنیا همین معاشقه ی دام ودانه هاست ! باران دوباره برتنِ من بوسه می زَنَد وقتی که چشمهای تو غرقِ نشانه هاست تکرار
ﺣﺎﻟﻢ ﺑﺪ ﺍﺳﺖ … ﺑﺎ ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 3:18
ﺣﺲ ﻣﯽ ﻛﻨﻢ ﻛﻨﺎﺭ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﺍﺗﺮﻡ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗَﻮ ﺑﺎﺷﻢ ،ﺭﻫﺎ ﺗﺮﻡ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺍﻡ، ﻛﻢ ﺍﺯ ﻏﻢ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﻦ ﻫﺮﭼﻪ ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭﺗﺮ … ﺑﯽ ﺻﺪﺍ ﺗﺮﻡ ﮔﺎﻫﯽ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺗﻮ ﻛﻪ ﻣﯽ ﺍﯾﺴﺘﻢ ،ﻧﺮﻧﺞ ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺁﯾﯿﻨﻪ، ﺑﯽ ﺍﺩﻋﺎ ﺗﺮﻡ ﻗﻠﺒﯽ ﻛﻪ ﻛﻨﺞ ﺳﯿﻨﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺰﻧﺪ …ﺗﻮﯾﯽ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻏﻢ ﺗﻮ، ﺍﺯ ﺧﻮﺩِ ﺗﻮ ﺁﺷﻨﺎ ﺗﺮﻡ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ
ناصح برو شرمی بدار(ملا محسن فیض کاشانی) - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 3:18
با عشق کی گنجد قرار ناصح برو شرمی بداربا پند عاشق را چکار ناصح برو شرمی بدارمن حرف او را طی کنم من ترک نقل و می کنماین کارها من کی کنم ناصح برو شرمی بدارای عاقلان بهر خدا جان من و جان شمامن از کجا عقل از کجا ناصح برو شرمی بدارجائی که او گر میکند صد لطف و صد نرم
تو با جوانی من آمدی ، جوان باشی - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 3:18
تو با جوانی من آمدی ، جوان باشی بهار عمر منی ، کاش بی خزان باشی زبان دل به دعایت گشوده ام شب و روز که ماهروی بمانی و مهربان باشی تو در سیاهی شب شعله ی سپیده دمی ز باد فتنه ی ایام در امان باشی چو ابر ، گریه کنان رفتم از برابر تو که خواستم به صفا ، رشک آسمان باشی تو خود زلال تر از اشک چشمه ای ، ا
به خانه ی غم ها خوش آمدی - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 3:18
غمخوار من! به خانه ی غم ها خوش آمدی با من به «جمع» مردم تنها خوش آمدی بین جماعتی که مرا سنگ می زنند می بینمت... برای تماشا خوش آمدی راه نجاتم از شب گیسوی دوست نیست ای من به آخرین شب دنیا خوش آمدی پایان ماجرای دل و عشق، روشن است ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی با برف پیری ام سخنی غیر از این نبود
تمنا - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 3:18
به انگشت هایت بگو لب های مرا ببوسند .. به انگشت هایت بگو راه بیفتند روی صورتم توی موهام .. قدم زدن در این شب گرم حالت را خوب می کند .. گل من! گاهی نفس عمیق بکش و نگذار تنم از حسودی بمیرد .. "عباس معروفی"
ﺩﻟﻢ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﮑﻨﺪ .. - تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 15:52
ﺩﻟﻢ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﮑﻨﺪ .. ﻣﯽ ﺁﯾﻢ ﻭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ......! ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺨﻮﺍﻧﯽ .. ﺍﻣﺎ ﺣﯿﻒ ! ﺗﻮ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ﺍﻡ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ! ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﻏﻢ ﺧﻮﺍﺭ ﮐﻪ ﯾﮑﯿﺸﺎﻥ ﻫﻢ ﺭﺩﯼ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ! ﺗﻨﻬﺎ ﺩﻭﺍﯼ ﺩﺭﺩﻡ ﺗﻮﯾﯽ ﭘﺲ ﮐﺠﺎﯾﯽ؟ ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﺍﺯ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﮐﻪ
وز پی دیدن او دادن جان کار من است - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 15:10
بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که میبینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش چهارشنبه 7 تیرماه سال 1396 وز پی دیدن او دادن جان کار من است لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است وز پی دیدن او دادن جان کار من است شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز هر که دل بردن او
آب حیوان است، آن لب، یا شکر؟ - تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 17:57
آب حیوان است، آن لب، یا شکر؟ یا سرشته آب حیوان با شکر؟ نی خطا گفتم: کجا لذت دهد آب حیوان پیش آن لب یا شکر؟ کس نگوید نوش جانها را نبات کس نخواند جان شیرین را شکر لعل تو شکر توان گفت، ار بود کوثر و تسنیم جان افزا شکر قوت جان است و حیات جاودان نیست یار لعل تو تنها شکر ای به رشک از لعل تو آب حیات وی
پنج بوسه - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 1:17
پنج بوسه ، برای پنج سر انگشت تو. می میرم این درنگ را از انگشتانت بوسه ی سرخ ، فرو می چکد و تو ، چون موسی ، از دریا خواهی گذشت نهی پای و برهنه بازو . تدبیر می جویم و این کلاف بر دیوار اتاقم تندیسی از «مبادا» ست. تو را می جویم ، چونین معجزه ی دستانت به بارگاهت که مرا بارده که هیچ چیز ، چیزی به زیبایی
دوستت دارم- نزار قبانی - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 1:17
دوستت دارم نمی خواهم تو را به خاطرات دور پیوند دهم به حافظه قطار های مسافری تو آخرین قطاری هستی که شبانه روز بر رگهای دستانم سفر می کند تو آخرین قطار من من آخرین ایستگاه تو دوستت دارم نمی خواهم تو را به آب پیوند دهم یا به باد به تاریخ های هجری و میلادی به جذر و مد دریا ساعات کسوف و خسوف و مهم نیس
گفتم که با فراق مدارا کنم، نشد - تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 13:11
گفتم که با فراق مدارا کنم، نشد یک روز را بدون تو فردا کنم، نشد در شعر شاعران همه گشتم که مصرعی در شأن چشمهای تو پیدا کنم، نشد گفتند عاشق که شدی ؟ گریهام گرفت میخواستم بخندم و حاشا کنم، نشد بیزارم از رقیب که تا آمدم تو را از دور چند لحظه تماشا کنم، نشد شاعر شدم که با قلم ساحرانهام در قاب شع
تنها انسان گریان نیست - تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 13:11
تنها انسان گریان نیست من دیدهام پرندگان را من برگ و باد و باران را گریان دیدهام تنها انسان گریان نیست تنها انسان نیست که میسراید من سرودهها از سنگ نغمهها از گیاهان شنیدهام من خود شنیدهام سرودی از باد و برگ تنها انسان سرود خوان نیست تنها انسان نیست که دوست میدارد دریا و بادبان خورشید و کشتزا

برچسب‌های محبوب

ندانم کجا می کشانی مرا | چه زیباست اندیشیدن به تو | من بدون تو هزاران شب یلدا دارم | کاش می شد | چیزی در تو مرا به دلدادگی می برد | یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب