گفتی که دیر و زود به حالت نظر کنم...
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 11:14
فرخ صباح آن که تو بر وی نظر کنیفیروز روز آن که تو بر وی گذر کنیآزاد بندهای که بود در رکاب توخرم ولایتی که تو آن جا سفر کنیدیگر نبات را نخرد مشتری به هیچیک بار اگر تبسم همچون شکر کنیای آفتاب روشن و ای سایه همایما را نگاهی از تو تمامست اگر کنیمن با تو دوستی و وفا کم نمیکنمچندان که دشمنی و جفا بیشتر کن...
به خودم آمدم انگار تویی در من بود
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 11:14
به خودم آمدم انگار تویی در من بوداین کمی بیشتر از دل به کسی بستن بودآن به هر لحظهی تبدار تو پیوند منمآنقدر داغ به جانم که دماوند منمبا توام ای شعر ...و زمینی که قسم خورد شکستم بدهدو زمان چنبره زد کار به دستم بدهدمن تورا دیدم و آرام به خاک افتادمو از آن روز که در بند توام آزادمبی تو بی کار و کسم وسعت...
منتظرِ شلیک ِ تو مانده ام
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 11:14
پیشانی اتپلاکارد شورشیان ستکه آزادی را با خط خورشیدبرآن نوشته اندو اندامت ، صلیبی که پیکر عشق رابرآن میخکوب کرده اند!اگر گریبان بگشاییزندانیانِ حبس ابد آزاد می شوندو کبوترانِ گمشده پر می گیرندباور نمی کنی اماتمام سیاهان افریقا،برای انقلابدر چشمهای توگِرد آمده اند...!از من چه می خواهی که سالهاستدست ه...